در کوچه سار شب

دل نوشته های یک مرد تنها

 
تماشاگران فهیم!
نویسنده : مهرداد - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱
 

دوشنبه هفته گذشته رفتم استادیوم تختی. فولاد اهواز و نفت ابادان دو تیمی که مربیان و بازکنان غیربومی در نیمکت و چیدمان ارنج خود کم ندارن اما این کجا وآن کجا! با نگاهی  به نتایج این دو باشگاه در لیگ برتر، وضعیت آبادانی ها بحرانی تر به نظر میاد. فوتبال آبادان هنوز درگیرمعضلات ریز و درشتی هس که سکوهای ملتهب نمادی از ایشان است.حسابی خود درگیری تماشاگران این تیم تو ذوقم زد!!! ولی 4 تا گل دیدم که تنها نقطه مثبت این بازی بود.جوانگرایی منطقی و بدور از شعارگونه فولاد دوباره آغاز شده وسرمربی مکتب پاس (حسین فرکی) کم کم داره ترکیب 11 نفره رو میشناسه.امسال با این اوضاع نفت باید برای بقا انتحاری بازی کنه و برزیلته و ... این جور اداهای دمده شده رو بیخیال بشن.


 
comment نظرات ()
 
 
حکایات کاری با اعمال شاقه !
نویسنده : مهرداد - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱
 

جایی که کار میکنم مملو هس از آدمای جور واجور. از منزوی و گوشه گیر تا بشاش وبذله گو، از اخمو و دعوا کن تا آروم و سر به لاک.خیلی وقته خودمو جدا کردم و در یک محیط یزرگ دویست متری با شخصی همکاری میکنم که بعضی ویژگیهای رفتاری اش به خلق و خوی من نزدیکتره.همکارم تجربه کار و دوره های آموزشی متعدد و متنوعُ داره.اراک، اصفهان و تازگی هم از نصف جهان، انتقالی گرفته.اوایل شوکه بود از هرج مرج و بی نظمی و... . چیزی که باعث شده بیشتر حال کنم با این عزیز اینه که کوچکترین واکنش احساسی نسبت به حرفها و بازی های مدیریتی نشون نمیده. خونسرد و منطقی!!! و به معنای واقعی سر کیفش کار میکنه. اصالتا خوزستانی هس ولی کمتر مرامش به ایشان شبیه! وقتی از تجربیات کار و دوره ماشین سازی ارک و محل کارش در اصفهان با تواضع کامل صحبت میکنه، ترجیح میدم فقط شنونده باشم و بس.

 

پ ن : با برد سرخابی ها شاید تنور لیگ برتر یه کوچول گرم شه. راستی رفتاری که دیروز با سخنگوی وزارت خارجه شد، بسیار زشت و نفرت انگیز بود.دیشب دوباره کتاب خریدم تا قبل از شروع ترم یه حال اساسی داشنه باشم. یه کتاب از مارکز و یک مجموعه داستان دو جلدی از بزرگترین نویسندگان معاصر وطن. 


 
comment نظرات ()
 
 
ایرانگردی و ...
نویسنده : مهرداد - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳٩۱
 

تابستان هم تموم شد ولی جای شکرش باقیه که دو تا سفر خوب حُسن ختامش بود با کلی متن و حاشیه! دو هفته دیگه دوباره ترم جدید و... . تعطیلات امسال عالی بود هرچند نباید از ضرر یک 1540 میلیارد تومانی در هر روز این پدیده نادر (فقط در ایران) به سادگی گذشت!!! به دوست عزیزی قول دادم که اگر امکانش فراهم شود، به سنندج یا بندرانزلی برویم.چون معمولا تنهای تنها ! آذربایجان و فارس، خاطرات دوس داشتنی! 

استقلال بازم تر زد.مدل تیمهای قلعه نویی همینه متاسفانه.دقیقا ایشون ورژن یک دهه گذشته اقای خاص کهکشانی مادرید هستن!!!

پیشنهادم به دوستان عزیز اینه که اگر شرایط و امکانات مناسب دارن تا وقت دارن مطالعه از هرنوع ، مسافرت و مهمتر از این دو ادامه تحصیل رو از دست ندن.


 
comment نظرات ()
 
 
گاهی وقتا ولخرجی هدفمند ، بسی روحیه ساز و دلشاد کن هس!
نویسنده : مهرداد - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۱
 

باید اعتراف کنم که درسته خیلی اقتصادی و کلا خصیصم اما طی مدت کوتاهی خرج کیس نو بستن و خریدن یک میز کامپیوتر شیک و نقلی نمودم.فقط htc one s مونده که به زودی اوکی خواهد شد.با همکاران(به خصوص مردان عذب) منازعات فکری و تخیلی (بعضا وقتا به شدت فیلسوفانه) دارم که اگر الان که مثلا جوونیم این چیزا رو بیخیال شیم ، پس کی بخریم؟ قیمتها که روزانه در حال سیر تصاعدی هستن و بد نیس از تکنولوژی هم زیاد عقب نباشیم و .... . 

 

 

پ ن : تو یکی از پستها نوشته ای انتقاد امیز از برخی ترانه های روزبه بمانی داشتم(البته به شکلی مبتدیانه) .یکی از معدود ترانه سرایان قدیمی اخیرا در پروفایل شخصیشون( فیسبوک) ، موشکافانه و قوی ترانه دنیای این روزای منُ تحلیل کردن .


 
comment نظرات ()
 
 
کی دنیاتو خط خطی کرد
نویسنده : مهرداد - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
 

میاد به این دقیقه ها، زندگی مال ما باشه
میاد به این خاطره ها، خواب و خیال ما باشه
وقتی ترانه های من، زندونی زمین میشه
میخندی و دنیا برام، یه لحظه دلنشین میشه
خندیدی ودنیا برام، یه لحظه دوس داشتنی شد
حتی گلای کاغذی، تو گلدونا کاشتنی شد
خندیدی و مردمکات، ایوون آسمون شدن
خاطره های کهنه مون ، تازه شدن جوون شدن
شدم یه زخم بیصدا، شدم یه قلب پُر درد
چقدر خجالت میکشم، کی دنیاتو خط خطی کرد
چی شد که دنیامون پُر از، جنگ و پُر از جنازه شد
خندیدی ولبات پر از ، باغ انار تازه شد 

آواز: هنرمند مردمی مهندس حسین زمان
اهنگ و تنظیم: امیرقدیانی
ترانه: عبدالجبار کاکایی

 


 
comment نظرات ()
 
 
اذربایجان دوس داشتنی
نویسنده : مهرداد - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
 

برای اولین بار دقیقه 90 ای نبودم برای مسافرت.یک هفته قبل از زلزله اخیر، بلیط دوسره(از نوع طیاره) به تبریز اوکی شده بود.برای برگشت هم همینطور.با هزار ترفند تونستم 28 مرداد رو مرخصی بگیرم و کلا 6 روز از خوزستان فراری شم.(گرد وخاک وگرمای هوا دیگه عادی شده!) تهران که رسیدم حالم از دوده و کثیفی هواش بهم خورد و تا ابمیوه ننوشیدم رو به راه نشدم.فرودگاه تبریزُ هواپیماهای غول پیکر ارتش (c 130) و البته امدادگران کشور قطر( فقط اینا رو تونستم دیدبزنم) تا حدودی هیجانی! کرده بودن.همیاری و همدلی مردم تبریز با مصیبت دیدگان فوق العاده بود. در حد وسعم مبلغ ناچیزی اهدا نمودم.بازار تربیت و چهار راه شهناز پاتوقهای اصلیم بودن.بازدید از موزه شهر و مقبره شهریارایضا و همینطور عکاسی هم به راه بود!.معماری و بافت مرکز شهر جالب و تماشایی هس.دو پس لزره رو درک کردم( یکیش تو سوییت و دیگری نزدیکی هتل گسترش).مردم شبانه روز در پارکهای شهر به سر میبردن از پارک جنب راه آهن تا ال گولی(جنوبی ترین منطقه شهرو بالای شهر). انواع و اقسام تیپ ها با مدلهای ماشین متنوع مجالی برای دور هم بودن و شیطنت یافته بودن(اینم یکی از مزایای پُرخطرترین بلای طبیعی به تعبیر اینجانب).پس از 4 روز عازم ارومیه شدم و در مسیر از دریاچه معروف گذری نیز.متاسفم که به چنان وضع ناگواری دچار شده.تا چشم یاری مینمود نمک بود.به قول مردمانش 65 درصد فقط نمک.ارومیه شهر ارام و با ارامشی باب طبعم بود . تا تفرجگاه معروفش " بند" سوار بر اتومیبل عموجان گشتم.مردمان این دو شهر را برخلاف انچه گفته میشد، شدیدا مغرور و متعصب انچنانی نیافتم. از مهمان نوازیشان ممنونم.


 
comment نظرات ()